زندگی مثل برق و باد می گذرد، مثل همیشه است، اما ما فرق می کنیم، ما هر روز فرق می کنیم.
این روزها هوا پاییز است و من بعد از یکسال و هفت ماه زندگی در اینجا، فصل ها را می فهمم، پاییز نازنین سردم می کند و عاشق بافت ها و ها کردن روی شیشه هستم، مثل همه سالهای عمرم، من عاشق پاییزم و در پاییز بشدت شاعرانه می شوم مخصوصاً وقتی همه چیز مهیای یک افسردگی شاعرانه باشد.
قبلاً اتفاقات زندگی خانواده ی کوچک ما در تابستان ها واقع می شد، الآن شرایط فرق کرده و همه سال را آبستن وقایع جدید هستیم، و چه ناگوار است اگر وقایع غمگین کننده باشند و باعث خوابهای آشفته هر شب گردند.
این وسط من مأمورم و معذور که راوی اخبار به خواهر باشم، خوش هایش شاید زودتر به گوشش برسند اما خبر بدها بیخ ریش خودم هستند برای انتقالشان!
و من امروز خبر بدی به خواهرم دادم....
در زندگی زخم هایی هست که هیچوقت خوب نمی شوند، و هیچوقت رفع نمی شوند جز با مرگ و من مادر غمگینی ام این روزها هر چند در اینستاگرام عکس های خوب می گذارم و اخبار خوب نشر می کنم و حرف های خوب فال بین اخیر را می نویسم، حرف های ناخوبِ فال بین این بود که دلت آشفته است و فالت مشوش، زنی کوتاه با صورت گرد بدرقم دلتنگت است و دردی در دلت هست که رفع نمی شود و برای هضمش صبر ایوب بایَدَت!
پ ن: شاید هیچوقت از درد این روزهایم به کسی نگویم، پس نپرسید که نگفتنی اند، دچار توهم هم نشوید که در زندگی سه نفری مان باشد که نیست و ما آدم های زندگی همیم!
خلاص!
ماهی های دریای کابل!...
ما را در سایت ماهی های دریای کابل! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 125 تاريخ: سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:21